.
| امروز چهارشنبه, ۳ بهمن , ۱۳۹۷ | Wednesday, 23 January , 2019 |
فارسی English

نقطه اوج وحدت حوزه و دانشگاه خلق یک نظام واحد علمی است

به گزارش روابط عمومی دبیرخانه دائمی کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی به نقل از پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح؛ دکتر عطاء الله رفیعی آتانی، استاد دانشگاه و دبیر علمی کنگره علوم انسانی اسلامی در گفت وگو با خبرنگار مفتاح به تشریح معنا، کارکرد و خروجی وحدت حوزه و دانشگاه پرداخت که متن آن بدین شرح است؛

مفتاح  استاد به عنوان پرسش نخست بفرمایید اصل وحدت به چه معناست و ما در وحدت حوزه و دانشگاه به دنبال چه چیزی هستیم؟

وحدت در بین چندگانه ها حداقل دارای دو معنا بوده و به دو صورت مطرح می شود. معنای نخست، زمانی است که شباهتی وجود دارد. یعنی وحدت محصول مشترکات است. برای نمونه وقتی می گویید وحدت کشورهای اسلامی یعنی این کشورها مشترکاتی دارند که باید براساس آن به وحدت برسند. بنابراین عاملی که سبب می شود عقل انسانی به مفهوم و یا واقعیتی به نام وحدت فکر کند وجود اشتراک است. حتی هویت جمعی و جامعه نیز محصول اشتراکات انسان هاست. به طور کلی اتحاد، جمع بستن و وحدت در جایی مطرح می شود که اشتراکاتی وجود داشته باشد.

معنای دوم وحدت می تواند انسجام باشد. انسجام به معنای آن است که چندگانه ها مکمل یک دیگر باشند نه مشابه هم. گاهی که درباره اتحاد سخن می گوییم به معنای آن است که متکثرات آن مشابه هم هستند و گاهی به معنای آن است که متکثرات آن مکمل یک دیگر هستند، یعنی هیچ شباهتی به یک دیگر ندارند و می توانند متفاوت باشند ولی مکمل هم دیگر هستند. انسجام زمانی صورت می گیرد که متکثرات مشابه هم نیستند ولی مکمل یک دیگر برای هدف و کارکرد مشترک هستند.

براساس این دو تعریف می توانیم موضوع وحدت حوزه و دانشگاه را تبیین کنیم. نخست، حوزه و دانشگاه دارای شباهت هایی هستند، یعنی مشابهتی میان آن دو وجود دارد. بنابراین وقتی از بیرون به این سیستم نگاه می کنیم، می بینیم چون شبیه یک دیگر هستند بهتر است یکی شوند. مهم ترین ملاک وجه شباهت حوزه و دانشگاه نیز تولید علم و ملحقات تولید علم است، یعنی کارکردی که می تواند این دو را یک بسته کند. ملحقات تولید علم نیز شامل تربیت نیروی انسانی و تولید علم به معنای خاص خواهد بود.

دوم، وحدت به معنای انسجام نیز می تواند این گونه باشد که بگوییم حوزه و دانشگاه کارشان با یک دیگر مرتبط است ولی مثل یک دیگر نیستند. با این وجود می توانند مکمل یک دیگر باشند. اکنون در سیستم اجتماعی، سازمان های مختلفی وجود دارد که همگن یک دیگر نیستند ولی هدف مشترک دارند و ما نیز این ها را مکمل یک دیگر قرار می دهیم.

البته بنده توضیح دوم را توانمند و صحیح نمی دانم به همین دلیل باید در توضیح نخست تمرکز کنیم. یعنی حوزه و دانشگاه کارکرد مشابه داشته و شبیه یک دیگر هستند بنابراین انتظار می رود عقل جمعی درباره یکی شدن این دو فکر کند. همچنین وحدت میان حوزه و دانشگاه می تواند تنها در تولید علم متوقف نشود، یعنی به حوزه علمیه و دانشگاه به عنوان دو نهاد اجتماعی با کارکرد اجتماعی نیز فکر کنیم. ولی با این وجود اصل وحدت میان این دو در قلمرو تولید علم است.

مفتاح  به عقیده شما تاکنون وحدت میان حوزه و دانشگاه به چه میزان محقق شده است؟

گام های بلندی برداشته شده است. حوزه های علمیه و دانشگاه ها در پیش از انقلاب ادارکی جدی از محتوای علمی که در درون هر کدام جاری بود، نداشتند. یعنی هیچ ارتباط جدی میان حوزه و دانشگاه در زمینه تولید علم وجود نداشت. حتی در این دوران حوزویانی مانند شهید مطهری، شهید مفتح و… که وارد فضای دانشگاه می شدند، با دانشکده الهیات ارتباط برقرار می کردند. ولی امروزه حوزویان فراوان و بی شماری در رشته های علوم انسانی و اجتماعی استاد و صاحب نظرهستند.

اکنون در حوزه علمیه قم برای تمام رشته های اجتماعی و انسانی انجمن علمی داریم. یعنی در تمام رشته ها فارغ التحصیل وجود دارد. بیشتر کتاب های سال حوزه نیز درباره رشته های علوم انسانی و اجتماعی است. در حالی که پیش از انقلاب تعداد افراد حوزوی که این مسائل را می دانستند انگشت شمار بودند. ولی امروزه در زمینه علوم انسانی و اجتماعی دستاوردهای عظیمی دارند. به عقیده بنده دستاورد جمهوری اسلامی در این قضیه از دستاوردهای عرصه های دیگر مانند انرژی هسته ای نیز بیشتر است. در این ماجرا واقعاً گام های بلندی برداشته شده است. از سویی دیگر دانشگاه های مختلفی مانند دانشگاه امام صادق(ع) با ملاک حوزوی تأسیس شده‌اند و نیز تأسیس رشته های علوم انسانی اسلامی، بروز و ظهور شخصیتهای علمی و انجام پروژه های تحقیقاتی و پایان نامه های مرتبط در دانشگاه ها دستاوردهای ارزشمندی در این عرصه خواهد بود.

البته وحدت حوزه و دانشگاه اوایل با یک ساده انگاری شروع شد و فکر می کردند که این وحدت در کوتاه مدت محقق می شود. در حالی که ماهیت علم این گونه نیست. ولی با تمام مشکلاتی که کشور داشت، حوزه و دانشگاه گام های بلندی در این زمینه برداشتند. البته معنای حرف بنده این نیست که در نقطه مطلوب قرار گرفته ایم، بلکه از نقطه ای که بودیم گام بلندی برداشته ایم. البته با نقطه ای که باید برسیم فاصله بیشتری داریم. وحدت حوزه و دانشگاه یک پروسه است که باید با صبر به نتیجه برسیم.

به طور کلی ما در حوزه تولید علم و تربیت نیروی انسانی گام های بلندی برداشته ایم و این مسیر نیز در حال پیموده شدن است. با این وجود این کار دشوار است، چون تولید علم، نظریه، کتاب، تربیت انسان و… به این راحتی اتفاق نمی افتد. با این وجود این همراهی علمی با تمام توان در حال وقوع است، نه به این معنا که تنها یک دیگر را تأیید کنند بلکه دانش و علم مشترک تولید می کنند و این گام بزرگی بوده و از دستاوردهای افتخار آمیز انقلاب اسلامی به شمار می آید.

مفتاح  اسلامی سازی علوم انسانی را می توانیم مصداقی از وحدت حوزه و دانشگاه بدانیم؟

اسلامی سازی علوم انسانی تعبیر غلطی است. بنده این تعبیر را قبول ندارم. چون مفروض اسلامی سازی علوم انسانی این است که علوم انسانی موجود را اسلامی کنیم. مگر این کار امکان پذیر است؟ نمی خواهیم که اسلامیزیشین کنیم بلکه می خواهیم علوم انسانی اسلامی تولید کنیم یعنی با استفاده از تجربه عقلانیت و تمدن اسلامی و همچنین با توجه به تجربه عقلانیت و تمدن غربی به دنبال تولید مکتب و نظام علمی با عنوان علوم انسانی اسلامی باشیم. برای رسیدن به این هدف نیز باید با علوم انسانی متعارف گفت وگوی سازنده داشته باشیم.

بنای ما این نیست که بگوییم علوم غربی یک چیزی است و ما می خواهیم آن را اسلامی کنیم. این تعبیر، تعبیر بسیار بدی است و از آن برداشت سیاسی می شود و معنای روشنی در ذهن فرد ایجاد نمی کند. البته اگر فردی چنین کاری بکند با او مخالفتی نمی کنیم، چون در مسیر هستیم و همه چیز باید تجربه شود. ولی مسیری که معتقدیم شدنی می باشد، این است که در حال گفت وگو و دیالوگ با غرب، این دستگاه علمی را تولید کنیم. به همین دلیل از تعبیر علوم انسانی اسلامی است که استفاده می کنیم نه از اسلامی سازی علوم انسانی.

تلاش می کنیم همین ایده تولید علم انسانی اسلامی را در یک دیالوگ مستمر با علوم انسانی متعارف تولید کنیم. علوم انسانی متعارف نیز تک سیستمی و تک مکتبی نیست بلکه هم عرض مکاتب مختلف علوم انسانی در جریان است. ما در حال مدیریت علمی این رویکرد هستیم. به دنبال این هستیم که به نحوی روشمند و با استفاده از منابع معتبر شناخت اسلامی در حوزه علوم انسانی، دانش تولید کنیم. البته ممکن است در همین مسیر هم جریان های مختلفی وجود داشته باشد و ما در نقش مدیریتی، همه آن را به رسمیت می شناسیم، هر چند خودمان می توانیم در این جریان دارای نظریه ای خاص نیز باشیم.

مفتاح  به عقیده شما نتیجه وحدت حوزه و دانشگاه چه می شود؟

به لحاظ منطقی این گونه می شود که در نقطه اوج، یک نهاد علمی واحد و منسجم داشته باشیم. البته این به معنای تلفیق نیست. حوزه علمیه و دانشگاه یک واقعیت تاریخی هستند یعنی به گونه ای نبوده که ما با بهینه یابی و مدیریت علمی پروژه ای به این الگو رسیده باشیم، بلکه آزمون و خطا ما را به این مدل رسانده است وگرنه پیش از دوران مدرن دو نظام علمی نداشتیم. البته نظام علمی واحدی که از آن سخن می گوییم مسلماً حوزه علمیه امروز و دانشگاه امروز نیست.

وحدت نیز به معنای آن نیست که یکی حذف شود بلکه با این تجربه باید منطقاً به این نقطه برسیم و باید با یک نظام علمی واحدی روبرو باشیم. این نظام علمی واحد نیز دارای رشته های گوناگون علمی خواهد بود و تمام رشته ها به نحو مکمل و سازگاری در کنار یکدیگر قرار میگیرند. این کار یک پروسه تاریخی بوده و به مدیریت دانش مخصوص به خود نیازمند است.

ما در تاریخ تمدن اسلامی یک نظام علمی واحدی داشتیم که مسیر خود را طی می کرد ولی ناگهان علم عظیمی در غرب تولید شد و به منابع علمی همه کشورها تبدیل گشت. هر کشوری نیز با مبنای خود پرونده این ماجرا را جمع کرد. ما نیز فکر می کنیم باید بپذیریم که این کار یک پروسه است و باید در یک فرایند علمی رخ دهد، یعنی تولید دانش اقتضاء کند که به یک دستگاه و نظام واحد علمی برسیم و اگر آن واحد علمی اتفاق بیفتد مسلماً نه دانشگاه امروز است و نه حوزه علمیه امروز، بلکه یک سیستم جدید است.

 

برچسب‌ها,

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *