.
| امروز یکشنبه, ۳۰ مهر , ۱۳۹۶ | Sunday, 22 October , 2017 |
فارسی English

بیانیه پایانی نخستین کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی

انقلاب اسلامی مهمترین نقطه عطف تاریخی و مبدا ایجاد بزرگترین تحول در جهان جدید است  که برخی نشانه ها و پیامدهای عینی و آشکار این تحول در جامعه ایران، امت اسلامی و دنیای اسلام در لبنان و فلسطین و اکنون در خاورمیانه و شمال آفریقا نمایان گشته است. انقلاب اسلامی به عنوان یک مولفه راهبردی، محیط بین المللی را نیزدر سه دهه گذشته کاملا از خود متاثر کرده است که فروپاشی بلوک کمونیستی و بحران های کنونی دنیای سرمایه داری از جمله آنهاست.

 با این همه، بزرگترین تحولی که با انقلاب اسلامی ایران رخ داد، و دیگر تحولات در پرتو آن قابلیت فهم و  تبیین دارد، به میان آوردن «هندسه فکری و معرفتی» تازه ای است که در سازمانِ مشروعیت بخش اندیشه و دنیای مدرن، شکاف بنیادین ایجاد کرد. انقلاب اسلامی، سکولاریزم را به عنوان مبنای مشوعیت بخش دنیای مدرن از یک واقعیت محتوم و فرایند حتمی و قطعی آینده جهان، به یک مسئله و چالش در دنیای جدید تبدیل کرده است و اکنون قرار داشتن جهان در شرایط پایان سکولاریزم و حضور در عصر پسا سکولاریزم که می توان از آن به دوران اسلام حداکثری تعبیر نمود، محور دیدگاههای بزرگترین متفکران دنیای مدرن است.

 با این نگاه، انقلاب اسلامی حادثه ای تاریخی نیست، بلکه حادثه ای تاریخ ساز است که به عنوان یک نقطه عطف، مناسبات و روابط ملی، منطقه ای و جهانی را در سطوح فکری و معرفتی و عرصه های سیاسی  به دو بخش پیش از خود و بعد از خود تقسیم کرده است.

انقلاب اسلامی در تجربه بیش از سی ساله خود نشان داده است که فهم پدیده ها و رخدادهای گوناگون پرشتاب معرفتی و سیاسی در سطح داخلی و منطقه ای و تحلیل عمیق بسیاری از تغییرات و تحولات جهانی به فهم و تحلیل عمیق از انقلاب اسلامی به عنوان مبدا جدید تحول، وابسته و گره خورده است و در رهگذر برخورداری از شناخت و تحلیل روشن و ژرف از انقلاب اسلامی است که از یک سو میتوان تحولات و رویدادهای جامعه ایران و جامعه جهانی را به درستی درک کرد و از دیگر سو حرکت های تازه و موثر و جریان ساز برای پیشبرد آرمان ها و شتاب بخشیدن به پیشرفت در تحقق اهدافش را بنیان نهاد .

در یک جمع بندی کلان، همه مدعا و به تبع آن، مسئولیت های تئوریک و عملی انقلاب اسلامی به عنوان  یک جنبش‏ اصیل انقلابى و نهضت‏ خواهان تحول، به دو محور اساسى قابل تقسیم است.

 الف) قدرت« معرفت سازی» انقلاب اسلامی فراتر از معرفت شناسی محدود و تقلیل گرای مادی دنیای مدرن در توصیف و تبیین و تفسیر هست ها، واقعیت ها و حقایق انسان و جهان، متکی به منابع عظیم و متقن وحیانی است.

  ب) توانایی «جامعه پردازی جدید» به این معنا که انقلاب اسلامی قادر است با ایجاد تحول بنیادین در «نظام ارزشی» و «جهت های آرمانی» و طراحی و ایجاد «فرایندها،  نهادها و نظامات» مقوم این نظام ارزشی و تحقق بخش جهت های آرمانی، جامعه انسانی مبتلا به چالش و بحران کنونی را از نو سازمان بدهد و بسازد.

در این نگاه به انقلاب اسلامی، موقعیت و جایگاه منحصر به فرد علوم انسانی بازشناخته می شود و فلسفه و ضرورت تحول در علوم انسانی موجود که بیگانه با حقیقت انقلاب اسلامی است، بیش از بیش عمق و ژرفا می یابد. در واقع، کلید اصلی پاسخگویی به وجه معرفت ساز و سویه جامعه پرداز انقلاب اسلامی در دستان علوم انسانی، در صورت بندی مورد انتظار انقلاب اسلامی است.

نخستین کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی با مشارکت سی و هفت مرکز علمی و جمع وسیعی از محققین علوم انسانی کشور با درک این اهمیت حیاتی علوم انسانی برگزار گردید که با استقبال پرشمار نخبگان و برجستگان فکری و علمی روبرو گردیده است. این استقبال درخورِ نخبگان از یک سو، نشانگر دغدغه مندیِ مشترک نخبگان، معطوف به این مسئله حیاتی است و از سوی دیگر، بازگو کننده سرمایه انسانی قابل توجه کشور در پاسخگویی به این نیاز ضروری انقلاب و نظام اسلامی است.

 برگزارکنندگان کنگره با اعلام آمادگی برای ایفای نقش  فعال در به سرانجام رساندن فرایند تحول در علوم انسانی و اعلام تصمیم خود مبنی بر ایجاد دبیرخانه دائمی کنگره، تاکیدات خود را در این باره به شرح زیر بیان می نمایند

یک) مدرنیته و سکولاریسم، جوهر علوم انسانی موجود است و علوم انسانی مدرن  و سکولار در خدمت بسط مدرنیته سکولاریم و حافظ و نگهبان نوع معرفت سازی و جامعه پردازی معطوف به آن است. اندیشه بشر خودبنیاد و خود مرجع،  هستی شناسی و معرفت شناسی ماتریالیستی و صورت بندی جامعه بر اساس تحقق حداکثری غرایزِ ثروت و قدرت و لذت در جبهه مقابل و متضاد با اندیشه خدا بنیاد، هستی شناسی و معرفت شناسی غیر مادی و سازمان دهی جامعه بر اساس فضیلت و عدالت و حقیقت اندیشه ناب اسلامی قرار دارد که از سوی انقلاب اسلامی نمایندگی می گردد. بنابراین علوم انسانی مدرن کنونی حداقل در چشم انداز انقلاب اسلامی ناکارآمد و ناتوان از برآوردن نیازها و خواسته های معرفت سازانه و جامعه پردازانه آن می باشد و تحول در وضعیت علوم انسانی موجود سکولار به نفع علوم انسانی اسلامی یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.

دو) بحران های پی در پی معرفتی و فکری و اجتماعی و سیاسی در غرب خصوصا در دهه های گذشته، حتی کارآمدی و توانایی علوم انسانی سکولار برای پاسخگویی به مسایل آن جوامع را نیز با چالش و تردید اساسی روبرو کرده است و ظهور جنبش های اجتماعی مانند اشغال وال استریت و نحله های پست مدرن و ضد مدرنیته در حوزه معرفت، از نشانه های این چالش و بحران مشروعیتی است که علوم انسانی سکولار و مدرن را در بر گرفته است. علاوه بر اینها، تحولات وسیع در قلب دنیای اسلام در خاورمیانه و شمال آفریقا و برافتادن حکومت ها و حاکمانی فاسد و مستبد و وابسته به غرب که ویژگی مشترک همه آنها «سکولار» بودن است، قصد و اراده جمعی ملت ها ی مسلمان در این کشورها را برای ساخت نظام جدید خود در اعراض از مدل های غربی و سکولار و رجوع به مدل های اسلامی نمایان کرده است که این مسئله ضرورت و اهمیت تولید علوم انسانی اسلامی را با توجه به نقش اساسی ای که این علوم در نهادسازی و نظام سازی دارند، مضاعف می سازد و پهنه توجه به علوم انسانی اسلامی را به کل جغرافیای دنیای اسلام تسری و توسعه می دهد.

سه) اتکا اندیشه انقلاب اسلامی به کتاب و سنت به عنوان منبع خدشه ناپذیر، عمیق و پایان ناپذیر معرفت از یک سو و برخورداری از روش اجتهادی که جولانگاه وسیع عقل و پایه پویایی مستمر  اندیشه اسلامی در مواجهه با مسایل و اقتضائات جدید است، ظرفیت و امکان منحصر به فردی برای مواجهه انتقادی با علوم انسانی سکولار و تاسیس و سازمان دادن علوم انسانی جدید اسلامی در اختیار دانشوران و پژوهشگران مسلمان قرار  می دهد.

 شکل گیری نظام سیاسی «جمهوری اسلامی» با نگاه اجتهادی اسلامی امام خمینی(ره) که چارچوب نظری آن بر همین اساس در قانون اساسی اش مدون و ساختارمند شده است، در شرایطی که جزم های فکری و سیاسی زمانه انتخاب یکی از مدل های موجود یعنی دیکتاتوری مرتجعانه خانوادگی به نام اسلام، اقلیت حزبی کمونیستی و اقلیت سرمایه سالاری را به ملت ها و جوامع تحمیل کرد، نشانگر ظرفیت و قدرت پاسخگویی منابع اسلامی و روش اجتهاد در شکل  دادن به علوم انسانی اسلامی است که البته بخودی خود رخ نخواهد داد .

بنابراین بهره مندی و بهره برداری حداکثری از این ظرفیت، به اعتماد به نفس و خودباوری دانشوران اسلامی، خروج از حالت انفعال و یا  تقابل متعصبانه در برابر علوم انسانی سکولار، تلاش و مجاهدت خستگی ناپذیر علمی و ایمانی، صبوری و پرهیز از شتاب زدگی و ایجاد انتظار و توقع فوری در جامعه علمی و دیگر مخاطبان، در اولویت قرار دادن کار جمعی و کار گروهی نسبت به فعالیت های فردی، انجام کار علمی به شکل تخصصی و توامان، تقویت فضای بین رشته ای در علوم انسانی و تعامل تخصص های گوناگون از فلسفه تا جامعه شناسی و علوم سیاسی و اقتصاد و.. با یکدیگر و انجام کار نظامند و جهادی مربوط می شود که باید به این الزامات پایبند بود.

چهار) به اعتقاد ما مسیر تحول در علوم انسانی «پیچیده»، «زمان بر» و متکی به« اراده خودجوش و حقیقی» تک تک دانشوران و عالمان مسلمان است و صورتی «فرایندی» دارد و نگاه پروژه وار به تحول در علوم انسانی و پیگیری آن با ابزار بخشنامه و آیین نامه  و دستور،  آفت زا و آسیب رسان است. بنابراین نهادهای رسمی به جای برخورد از موضع سلسله مراتب قدرت و کارهای دستوری و تشریفاتی، فضا و شرایط عمومی را برای تقویت انگیزه ها، نضج گرفتن ابتکار و خلاقیت و استحکام اراده آنها و سرمایه گذاری هدفمند علمی فراهم کنند.

پنج) دغدغه مواجهه انتقادی با علوم انسانی سکولار با هدف ایجاد تحول در علوم انسانی مدرن و سکولار غرب که از پیش از انقلاب در جمع محدودی از عالمان و متفکران مانند شهید صدر، مرحوم علامه طباطبایی، شهید مطهری و..به محور اندیشه ورزی آنان بدل شد، امروز دغدغه و مایه عزم جمع کثیری از دانشوران مسلمان در حوزه و دانشگاه با در اختیار داشتن تجربه های گذشته خصوصا تجربه سی ساله انقلاب اسلامی است که در استقبال پرشمار آنها از اولین کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی تبلور و تجلی روشنی پیدا کرده است. این سرمایه انسانی و فضای اجماعی ناشی از آن، از بزرگترین پیشران های تحول در علوم انسانی است که خود نشانه و آیت تحقق پذیری تحول در علوم انسانی و مناسب بودن زمانه کنونی برای تحقق  و انجام آن است. بنابراین، مسئله کادرسازی و تربیت و پرورش نیروی انسانی کیفی و مستعد و با انگیزه و پشتکار، از لوازم و ضرورت های در اولویت برای به ثمر نشاندن نهضت مقدس تحول در علوم انسانی سکولار و تاسیس علوم انسانی اسلامی است.

۱)     از ایستایی و توقف موضوعات و بحث ها بر روی مسئله ضرورت و امکان تحول علوم انسانی موجود باید پرهیز کرد و تمرکز و تمحض را باید  بر روی مسئله چگونگی تحول و مولفه های کلیدی آن قرار داد.  در تحول به معنی حقیقی کلمه در علوم انسانی موجود که با اسلامی سازی یا بومی سازی علوم انسانی(اگر به معنای دقیق و بدون تسامح این عبارت ها به کار برده شده باشد) به جهت تاسیسی بودن، فضایی متفاوت خواهد داشت، مولفه های گوناگونی نقش و سهم دارند که در یک بیان اجمالی موارد زیر از مهمترین آنهاست:

الف) تدوین، موجه و مستدل سازی مبانی فلسفی ( فرانظری و پاردایمی) خصوصا مبانی هستی شناختی، انسان شناختی، معرفت شناسی و روش شناختی علوم انسانی اسلامی توام با نقد مبانی فلسفی سایر پارادیم های موجود(اثبات گرا، تفسیری و انتقادی و پست مدرن و..) در علوم انسانی

ب‌)  تولید و تدوین مبانی فلسفی و پارادیمی هر یک از حوزه های تخصصی در علوم انسانی(جامعه شناسی، سیاست، اقتصاد و..)

ج‌)    بازخوانی میراث عظیم فکری و معرفتی اندیشمندان مسلمان در ایران و در دنیای اسلام و بازسازی آنها در سازمان های نظری و تئوریک امروزی فهم.

د‌)      نقد ساختاری و بنیادین متون اصلی و آثار متفکران مرجع علوم انسانی غرب.

ه‌)       تبدیل کردن نظریه سازی و نظریه پردازی به مسئله اول و اساسی در علوم انسانی خصوصا معطوف به مسایل و نیازهای فکری و عملی کشور و سازمان دادن آموزش علوم انسانی بر همین اساس در سطح عمومی،آموزش عالی و تحصیلات تکمیلی.

و‌)     رجحان دادن به مطالعه مسئله محور و پژوهشی، بر مطالعه نقل محور(متن محور) و آموزشی در علوم انسانی.

ز‌)      توجه و تمر کز بر پایان نامه ها و رساله های ارشد و دکتری به لحاظ شکلی و محتویی  در فضای علوم انسانی به عنوان یکی از سرمایه های اصلی و  طبیعی ترین مسیرهای تولید علم انسانی اسلامی

ح‌)    طبقه بندی جدید و بازتعریف رشته ها و زیر رشته های علوم انسانی کنونی .

ط) بازتعریف و بازسازی «فلسفی و کارکردی» نهادهای کنونی در حوزه علوم انسانی و تاسیس نهادهای تخصصی جدید با فلسفه و کارویژه ایده پردازی، نظریه پردازی و کادرسازی  و تعامل هم افزایی های علمی بین گرایش های مختلف علوم انسانی.

ی) گشایش فضا و شرایط در محیط های علمی  برای طرح دیدگاهها، ارائه محصولات و آثار تولیدی صاحبنظران و دانشوران مسلمان و رشته های علمی نظیر اقتصاد اسلامی و اندیشه سیاسی مردم سالاری دینی در چارچوب علوم انسانی اسلامی.

ک) معطوف ساختن فرایند نظریه پردازی به نهادسازی و نظام سازی برای جامعه پردازی جدید.

ل‌)     تعامل، همکاری و هم افزایی به شکل سلبی با منتقدین و مخالفان جهانی اندیشه سکولار و به شکل ایجابی با متفکران و صاحب نظران معتقد به علوم انسانی اسلامی در سراسر جهان خصوصا دنیای اسلام.

۲)     همه ما می دانیم که در راه صعب و بزرگ و پر چالشی گام نهاده ایم و در آغاز آن هستیم. اما اعتماد به وعده صدق پروردگار،  تجربه پیروز و عینی سی و سه ساله جمهوری اسلامی در ساخت مستحکم نظری و عملی نظام مردم سالاری دینی به عنوان نظام الگو و الهام بخش و تفکر غالب در  مصاف با اندیشه و  عمل دنیای سکولار، وجود عزم و اراده جمع گسترده ای از دانشوران مسلمان در حوزه و دانشگاه برای تحول در علوم انسانی موجود و حمایت فهمیانه و عمیق رهبر معظم انقلاب اسلامی دام ظله العالی از فرایند تحول در علوم انسانی،  سرمایه های پرقدرت پیش روی ماست که جان ها و دل ها را  آکنده از ایمان و انگیزه و امید برای تحقق این هدف مقدس کرده است. انشاءالله

والسلام علیکم و رحمته الله

۳۱ اردیبهشت سال ۱۳۹۱

برگزار کنندگان نخسیتن کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*