.
| امروز یکشنبه, ۳۰ مهر , ۱۳۹۶ | Sunday, 22 October , 2017 |
فارسی English

بیانیه پایانی سومین کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی دکتر عطاءالله رفیعی آتانی، دبیر علمی کنگره
مقدم همه‌ علما، دانشگاهیان، اساتید و پژوهشگران و نیز همه مهمانان ارجمند را در این مجمع و محضر نورانی ارج می‌نهیم. خدای کریم و بزرگ را شاکریم که به ما توفیق داد تا مراسم اختتامیه سومین کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی را در شهر مقدس قم و با فرصت شرفیابی در محضر یکی از بزرگترین مراجع تقلید شیعه با وجود مشکلات و اشتغالات متعدد معظم له و با استفاضه از وجود مبارکشان برگزار کنیم. بی‌گمان این توفیق جزء نقاط عطف این حرکت عظیم علمی در کشور خواهد شد. استاد بزرگوار ما حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته) به عنوان یک شخصیت جامع در طول عمر مبارک علمی خود از پیشتازان تحول حوزه در مسیر اقتضائات دوران جدید حیات اسلام و جهان بوده‌اند.
این مراسم دو منظور دیگر نیز دارد. تکریم و تجلیل و یادکردی از شخصیت علمی و عملی کم نظیر حضرت آیت الله مهدوی کنی (رحمت الله علیه) به خاطر بنیان گذاری نخستین دانشگاه علوم انسانی اسلامی در کشور یکی دیگر از اهداف ماست. همزمان دومین جایزه جهانی علوم انسانی اسلامی به سه تن از صاحب نظران برجسته با دست مبارک حضرت مستطاب عالی اعطاء خواهد شد.
فرصت را غنیمت می‌شمارم و چند نکته را تقدیم می‌دارم:
نکته اول: علوم انسانی و اجتماعی متعارف.هر چند مثل همه دستاورد‌های علمی و عملی جدید بر شانه دستاورد‌های دیرین و دیرینه بشر استوار است، اما روشن است که عموماً و عمدتاً محصول نظریه پردازی انسان جدید غربی برای تبیین پدیده‌ها و کنش‌های انسان جدید غربی و برای اداره زندگی انسان جدید غربی است .
بنابراین از منظر معرفت شناختی و فلسفی، از منظر اخلاقی و عملی و فلسفه زندگی و از منظر نظام‌های تحقق یافته و عینی زندگی و به علاوه این‌ها از منظر دستاوردهای دوران جدید غرب هر اندازه که انسان جدید غربی قابل قبول و تعمیم پذیر تلقی شود دستاورد‌های علوم انسانی نیز قابل قبول و جهانشمول خواهد بود. بنابراین به کارگیری نظری و عملی علوم انسانی متعارف به معنای باز تولید و تحقق فلسفه غربی زندگی است.
در قلمرو همه تعریض‌هایی که به طور ضمنی در این بخش از عرایضم وجود دارد رویکرد‌های انتقادی جدید در غرب نسبت به رویکرد و پارادایم مسلط علوم انسانی و اجتماعی نیز شکل گرفته است این در حالی است که برخی از پاپ کاتولیک‌ترهای کشور ما برای نقد و مخالفت با رقبای فکری خود اندکی نیز از درجه بالای پیروی نظری و عملی خود از رویکرد مسلط کوتاه نمی‌آیند. اینجا است که آزاد اندیشی فکری و فلسفی از پیش زمینه‌های ضروری شکل‌گیری نظریه پردازی بنیادی در کشور است .
نکته دوم: بررسی‌های ما نشان می‌دهد که قید اسلامیت برای علوم انسانی از چهار وجه یا قول خارج نیست.گاه منظور، اسلامیت فرد و جامعه مورد پژوهش است، گاه منظور اسلامیت پِژوهشگر و نظریه پرداز است و گاه اسلامیت غایت نظریه پردازی و نظریه است. واقعیت آن است که این هر سه منظر در یک دسته بندی کلی قرار می‌گیرد و آن اینکه علوم انسانی از آن سو که می‌تواند و یا باید متاثر از نیازها و اقتضائات زیست‌بوم اجتماعی مسلمانان تولید شود اسلامی خواهد بود. باورمندان تحلیل اجتماعی علم و نیز دیدگاه‌هایی که علم را به شدت تکنولوژیک می‌دانند در این دسته بندی قرار می‌گیرند. البته مبانی علم بومی به نحو مطلق نیز از آن رویکرد حمایت نظری می‌کند.
اما رویکرد جدی‌تر و اصولی‌تری که منافع سه رویکرد اشاره شده را نیز داراست و از سوی بخش وسیعی از جامعه علمی در حال شکل‌گیری است بر آن است که اسلام قید علم است. بر این اساس ما از دانشی اسلامی در قلمرو تعریف علوم انسانی صحبت می‌کنیم که قرار است علوم انسانی را برای انجام وظایفش از سوی هر پژوهشگری و در مورد هر جامعه‌ای و برای هر جامعه‌ای مدد رساند، بر این اساس قید اسلامی برای این پروژه و پروسه یک قید شناختی است و به معنای آن است که منابع معتبر شناخت اسلامی که از منابع شناخت مورد اتکا در علوم انسانی جامع‌تر و گسترده‌تر و کامل‌تر است، برای نظریه پردازی مورد اتکاء و مورد استناد است و پیداست که تحقق این رویکرد تنها با محوریت حوزه‌های علمیه امکان پذیر است. اینجانب به عنوان فردی که در این توفیق چند ساله به دلیل مسئولیتی که بر عهده‌ام قرار گرفته ارتباطات زیادی را با جامعه علمی برقرار کرده‌ام، می‌توانم این جمع بندی مهم را به محضر مستطاب حضرتعالی تقدیم نمایم که مجموعه دستاوردهای علمی و مجموعه نیروی انسانی تربیت شده در قلمرو علوم انسانی در حوزه علمیه قم همینک در حد و سطحی قرار دارد که پیشتازی و رهبری حوزه‌های علمیه را برای رقم زدن یک انقلاب علمی در آینده نزدیک نوید می‌دهد.
ضرورت انقلاب علمی در قلمرو علوم انسانی با عناوینی نظیر بومی‌سازی، دیر زمانی است که در جامعه‌ی علمی ما مطرح شده است، زیرا علوم انسانی متعارف در نظر همگان از توانایی انجام وظایفش در جامعه ما برخوردار نیست، اما واقعیت آن است که در ایران عزیز این آرمان اجتماعی نیز نظیر همه آرمان‌های دیگر زندگی جز در بستر دین تحقق پذیر نبوده و نیست. به نظر می‌رسد دین و عالمان جدید دینی توانستند به این نیاز جامعه نیز پاسخ درخور عملی دهند. این پاسخگویی مناسب بسیار شبیه رهبری روحانیت برای اصل انقلاب اسلامی است. ضرورت انقلاب اجتماعی در ایران برای مبارزه با ظلم و استعمار و استبداد خارجی مسئله‌ای نبود که فقط علمای دین خود را در مقابل آن مسئول بدانند، اما دیگران برای تحقق این مهم نظرا و عملا ناموفق بودند. اسلام و علمای اسلام بودند که توانستند با فلسفه‌ای درست و با پیوند با عواطف مردم آن را به نتیجه برسانند. بر اساس این درک و تحلیل به نظر می‌رسد این موضوع باید در متن و نه در حاشیه حوزه‌های علمیه پیگیری شود. پیشنهاد روشن و مجدد ما تأسیس مدارس علوم انسانی اسلامی در حوزه‌های علمیه دقیقاً با فرهنگ و شیوه مدیریتی در حوزه‌های علمیه است.
به عنوان گزارش در این محضر نورانی عرض می‌کنم که دبیرخانه دائمی کنگره با تأسیس کمسیون‌های دائمی ده‌گانه بر محور رشته‌های علوم انسانی و دو حوزه فرا رشته‌ای فلسفه علوم انسانی و مدیریت تحول علوم انسانی البته هر کمیسیون با مدیریت یکی از دانشگاه‌ها و یا یکی از مراکز حوزوی برای تحقق اهداف مذکور پس از برگزاری دو کنگره، سومین کنگره بین‌المللی علوم انسانی اسلامی را با مشارکت و همکاری حدود چهل مرکز علمی و صدا و سیما برگزار کرده است. دستاورد ما از دو کنگره اول و دوم علاوه بر جریان سازی علمی و ارتباط علمی با حدود ۲۰۰۰ نفر استاد و پژوهشگر، دستیابی به ۸۶۲ مقاله داخلی و خارجی بوده که از مجموع آن‌ها ۲۰۱ مقاله تأیید نهایی شد و در دو مجموعه مقالات منتشر شده است. برای کنگره سوم، ۵۶۵ چکیده مقاله و ۴۰۴ اصل مقاله به دبیرخانه رسیده که تعداد ۹۲ مقاله آن روز یک شنبه در قالب ۱۰ کمسیون تخصصی ارائه شد. این مقالات به علاوه مجموعه‌ی دیگر از مقالات تخصصی که نهایتا تأیید خواهد شد در مجموعه مقالات کنگره سوم منتشر خواهد شد. مهم‌ترین ویژگی کنگره سوم در مقایسه با دو کنگره قبلی ارائه مقاله از سوی استادان صاحب نام است.
به کنگره دوم و سوم از سوی وزارت علوم درجه علمی پژوهشی اعطا شد اما پس از برگزاری کنگره دوم برآن شدیم که تولید علم با تعریف علمی پژوهشی برای هدفی که برگزیده‌ایم کفایت نمی‌کند. برای برداشتن یک گام جدی‌تر برای تولید علم به تولید در سطح نظریه پردازی نیازمندیم، سطحی که مبتنی بر آن، تولید علم در حوزه نظریات بنیادی علوم انسانی مورد نظر است.
برای تحقق این منظور کتاب نظریه طراحی شد که جلد اول آن منتشر شد. جایزه جهانی علوم انسانی اسلامی در سطحی بالاتر از کتاب نظریه به آن دسته از نظریه‌ها و نظریه پردازانی اعطا خواهد شد که نمره اول را در میان نظریه‌های مختلف از منظر جامعه‌ی علمی در طول دوره مورد بررسی داشته باشند. در دوره نخست، دو سال پیش جایزه جهانی به نظریه‌ی آیت الله اعرافی در قلمرو «تعلیم و تربیت اسلامی» و نظریه پروفسور چودری در قلمرو «مبانی معرفت‌شناختی اقتصاد اسلامی و استلزامات آن» و به نظریه استاد موسویان در قلمرو «بانکداری اسلامی» اعطا شد. دومین جایزه جهانی علوم انسانی اسلامی امروز و در همین نشست با دستان مبارک حضرتعالی به سه تن از صاحب نظران برجسته علمی به خاطر راهگشایی‌های اساسی آنان در قلمرو علوم انسانی اسلامی اعطا خواهد شد.
نفر نخست حضرت آیت الله علیدوست، استاد علیدوست به خاطر نظریه پردازی فقیهانه در قلمرو نسبت فقه و عقل، عرف و مصلحت این فرصت را فراهم نمود تا به نحو روشمندی امکان مساعدت تعالی بخش علمی متقابل فقه و علوم انسانی فراهم گردد. نفر دیگر استاد دکتر مسعود درخشان، ایشان با پیشتازی در نظریه پردازی اقتصاد اسلامی و شاگرد پروری سنت حسنه‌ای را بنا گذاشت که همینک در حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها در حال رشد روز افزون است. نفر سوم دکتر عباس میرآخور، وی در نظریه پردازی در قلمرو مالی و بانکداری اسلامی کم نظیر است. از نظر کمیته اعطای جایزه این سه استاد بزرگ به مثابه قله‌هایی هستند که نشان دادن آنان با این نشان، به آنان که در مسیر این راهند کمک می‌کند تا آنچه را که از آن سخن میگوییم در عمل مشاهده کنند. بی‌تردید این مجموعه و این جریان علمی با استفاده از محضر حضرتعالی در جلسه امروز با انرژی و انگیزه‌های مضاعف و جهت‌گیری‌های درست تر راه خود را به سوی مقاصد الهی این کار بزرگ ادامه خواهد داد. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

برچسب‌ها, ,

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*